مغلطه های درجه دو (B-List Fallacies) ، مغلطه به زبان آدمیزاد (313-229)

به گزارش دور زمین، محض یادآوری، یک مغلطه منطقی (Logical Fallacy) شامل سه ویژگی زیر است:

مغلطه های درجه دو (B-List Fallacies) ، مغلطه به زبان آدمیزاد (313-229)

1. مغلطه باید خطا در برهان و استدلال (Reasoning) باشد، نه خطا در بیان واقعیات (Factual).

2. مغلطه باید به طور رایج در استدلال به کار رود، یا در قالب خود استدلال یا تفسیر مخاطب از استدلال.

3. مغلطه باید گول زننده باشد، یعنی باید بتواند یک فرد بالغ معمولی را به اشتباه بیندازد.

مغلطه های بسیاری وجود دارند که در اینترنت یافت می شوند و حداقل یکی از سه ویژگی بالا را ندارند، اما با این حال مردم همچنان واژه مغلطه را در توصیف شان به کار می برند. با توجه به این که هیچ معیار تثبیت شده ای برای تعریف مغلطه وجود ندارد، مردم می توانند هر چیزی را که دلشان می خواهد مغلطه خطاب نمایند، ولی ما جزو مردم نیستیم. ما می خواهیم مغلطه شناس های حرفه ای باشیم، برای همین مغلطه هایی را که واقعاً مغلطه نیستند یا ارزش اش را ندارند که من بخواهم مفصل شرح شان دهم یا شما عمیقاً درک شان کنید، مغلطه درجه دو خطاب می کنیم. اگر این مغلطه ها سلبریتی بودند، شاید برخی هایشان به مراسم اسکار دعوت شوند، ولی بیشترشان در بهترین حالت در برنامه تلویزیونی هالیود اسکوئرز (Hollywood Squares) به عنوان مهمان حضور می یابند. اما اگر قرار باشد این کتاب عظیم ترین مجموعه مغلطه موجود در بازار باشد، لازم می بینم که حداقل فهرست شان کنم. با این وجود، ارزشش را دارد که این فهرست را یک بار کامل بخوانید، همان طور که ارزشش را دارد برخی از اپیزودهای هالیوود اسکوئرز را یک بار تماشا کنید (البته به شرطی که نوبت اجراهای اعصاب خردکن آن خانم عروسک گردان نباشد).

ضمناًً من در شرحات مغلطه های زیر چند جمله هم درباره این که چرا مغلطه موردنظر به فهرست مغلطه های اصلی راه پیدا ننموده شرح داده ام.

(شرح مترجم: فهرست پایین ترکیبی از مغلطه های درجه دو در سایت و کتاب است. برخی از مغلطه های درجه دوی فهرست شده در کتاب در سایت مدخل کامل هستند و برای هرچه کامل تر بودن ترجمه فارسی شرح آن ها در سایت در این ترجمه آورده شده است. همچنین برخی از مغلطه های فهرست شده در کتاب در سایت فهرست نشده اند و این مغلطه ها نیز به این فهرست اضافه شده اند. در کل هیچ مغلطه ای در سایت یا کتاب نیست که در این ترجمه فهرست نشده باشد و می گردد این ترجمه را کامل ترین نسخه پروژه بو بنت در نظر گرفت).

این شما و این هم مغلطه های درجه دو:

  1. مغلطه خطا در به کارگیری متدولوژی شبیه سازی (Abduction Fallacy): این مغلطه موقعی اتفاق می افتد که یک متدولوژی شبیه سازی ناکافی برای یک عمل (Task) شبیه سازی به کار گرفته گردد. این مغلطه در یک مقاله آکادمیک و چند بار در اینترنت مورد اشاره قرار گرفته است. معلوم نیست که آیا در استدلال قابل استفاده است یا نه. تازه، اگر کسی از متدولوژی شبیه سازی درست استفاده نکند، احتمالاً تخصص کافی نداشته؛ خطایی در برهان و استدلال صورت نگرفته است.
  2. عدم وجود مدرک (Absence of Evidence): این مغلطه موقعی اتفاق می افتد که فرض گردد چون مدرکی موجود نیست، می توان بدون آن نتیجه گیری منطقی کرد. البته گاهی اگر انتظار داشته باشیم مدرک یا شواهدی به دست آوریم و این اتفاق نیفتد، اشکالی ندارد اگر بدون آن ها نتیجه گیری کنیم. با این حال، این مسئله مبحثی پیچیده در حوزه ی معرفت شناسی (Epistemology) است و آنقدر ظرافت دارد که نمی گردد به راحتی برچسب مغلطه را به آن چسباند. مغلطه توسل به نادانی (شماره 67) معادل مغلطه آمیزتر این مدخل است.
  3. حقایق جایگزین (Alternative Facts): حسن تعبیری برای خیال بافی یا دروغ. این مغلطه زیاد با استدلال و دلیل و برهان سر و کار ندارد و دروغ گویی است. شاید در شرایطی که گوینده باور داشته باشد حقایق جایگزین با حقایق واقعی یکسان هستند، بتوان آن را مغلطه در نظر گرفت.
  4. توسل به آسایش خاطر (Appeal to Convenience): پذیرفتن یک استدلال صرفاً به خاطر این که نتیجه آن باعث آسایش خاطر است، نه به خاطر حقیقت داشتن آن. این مغلطه چندان رایج نیست و می توان آن را زیرمجموعه ی توسل به عواقب (شماره 29) در نظر گرفت. تنها تفاوت بین این دو در این است که نتیجه گیری توسل به عواقب ممکن است مثبت یا منفی باشد، اما نتیجه گیری توسل به آسایش خاطر ضرورتاً مثبت است.
  5. توسل به شانس (خوش شانسی یا بدشانسی) ((Appeal to Luck (good or bad luck): نادیده دریافت عوامل و دلایل معین برای وقوع یک اتفاق و ربط دادن آن به شانس.
  6. توسل به حسادت ((Appeal to Envy (Argumentum ad invidiam): کوشش برای متقاعد سازی افراد به وسیله برانگیختن حس حسادت شان، به جای ارائه مدرک و دلیل. این مغلطه به قدر کافی رایج نیست و غیر از این نمی گردد آن را خطا در استدلال به حساب آورد، چون یک ترفند متقاعد سازی عامدانه است.
  7. توسل به معماسازی (Appeal to Mystery): این مغلطه موقعی اتفاق می افتد که در یک استدلال، به جای ارائه شرح، صرفاً بیان گردد که هیچ شرحی ممکن نیست، یا به عبارت دیگر حقیقتی که قرار است شرح داده گردد غیرقابل شرح است. من این مغلطه را خطا در استدلال نمی بینم، چون در آن ادعا نشده که به خاطر غیرقابل شرح بودن مسئله، استدلال صحیح یا غلط است. برخی چیزها هستند که (در حال حاضر) قابل شرح نیستند. اگر بیان کنیم که چیزی به خاطر غیرقابل شرح بودن صحیح است، مرتکب مغلطه توسل به نادانی (شماره 67) شده ایم.
  8. توسل به حریم شخصی (Appeal to Privacy): این مغلطه موقعی اتفاق می افتد که شخصی به خاطر خصوصی بودن یک مسئله از بحث کردن درباره آن سر باز بزند و به صورت پیش فرض آن را بپذیرد. این مغلطه تحت عنوان مغلطه ی سرت تو کار خودت باشه (Mind Your Own Business Fallacy) نیز شناخته می گردد. به شخصه این مغلطه را خطا در استدلال نمی بینم. اگر موضوعی شخصی یا خصوصی است، به خود آن شخص مربوط است. تازه این مغلطه چندان رایج نیست.
  9. توسل به فخرفروشی (Appeal to Snobbery): توسل به فخرفروشی موقعی اتفاق می افتد که شخصی سعی کند شخص دیگر را متقاعد کند با پذیرفتن فلان ادعا عضوی از جامعه فاخر و باکلاس به حساب خواهد آمد. این کار بیشتر ترفند تبلیغاتی/متقاعدسازی است تا مغلطه، چون به ندرت در استدلال به کار می رود و بیشتر کوششی است برای به دست آوردن چیزی که از کسی می خواهید.
  10. توسل به سنگ ((Appeal to the Stone (argumentum ad lapidem): توسل به سنگ موقعی اتفاق می افتد که شخصی یک ادعا را به خاطر پوچ یا مضحک بودنش رد کند، ولی حاضر نباشد مدرکی برای پوچ یا مضحک بودنش عرضه کند. به زبان ساده تر توسل به سنگ یعنی رد کردن یک استدلال یا گزاره بدون دلیل معین. این مغلطه خطا در استدلال و برهان نیست؛ صرفاً پرهیز از استفاده از آن است. ما می توانیم یک استدلال را دیوانه وار، احمقانه ، غیرمنطقی، مزخرف و… خطاب کنیم، ولی دلیلی ندارد برای هر صفت یک مغلطه جدا درست کنیم.
  11. توسل به سود (Appeal to Utility): (به توسل به آسایش خاطر رجوع کنید)
  12. رد کردن بی دلیل استدلال (Argument by Dismissal): رد کردن یک استدلال بدون شرح دادن دلیل آن. شخصی که استدلال را رد نموده ممکن است دلیل خوبی برای این کار داشته باشد و صرفاً حاضر نباشد آن را با کسی در میان بگذارد. بنابراین نمی توان فرض را بر این بگیریم که این کار خطا در برهان و استدلال است. تصمیم به عدم شرکت در بحث صرفاً یک انتخاب مطلعانه است.
  13. استدلال از روی تنبلی (Argument by Laziness): استدلالی که استدلال نماینده اش به خود زحمت نداده باشد برای تقویت آن مدرک جمع آوری نموده باشد. در اینجا تنبلی حاکی از این است که استدلال نماینده می داند که باید برای تقویت استدلالش مدرک جمع آوری کند، بنابراین خطا در برهان و استدلال صورت نگرفته است.
  14. توسل به پرسش بلاغی (Argument by Rhetorical Question): پرسیدن سوال به نحوی که جواب موردنظرتان را بگیرید. توسل به پرسش بلاغی به استراتژی ای در استدلال کردن اشاره دارد که یادآور دو اصطلاح سوال معنادار (Loaded Question) و سوال تلقینی (Leading Question) است.
  15. توسل به نظر نامطلعانه (Argument by Uninformed Opinion): (به استدلال از روی تنبلی مراجعه کنید)
  16. توسل به طراحی (Argument from Design): تصور این که چون چیزی طراحی شده به نظر می رسد، حتماً کسی یا چیزی آن را طراحی نموده است. توسل به طراحی بیشتر یک برهان به نظر می رسد تا یک مغلطه، چون ریشه آن در عدم در اختیار داشتن دانش کافی است (مثلاً درباره تکامل، انتخاب طبیعی و..) ، نه غیرمنطقی بودن.
  17. توسل به عاقبت نهایی (Argument from Final Consequences): قاطی کردن علت و معلول؛ یا به طور دقیق تر روبرو شدن با یک علت و فرض کردن یک معلول برای آن بدون پشتوانه ای. این مغلطه به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد و مغلطه علت سوال برانگیز (شماره 183) آن را پوشش داده است.
  18. توسل به آینده (Argument to the Future): بیان این استدلال که در آینده مدرک و مشاهدات مورد احتیاج برای اثبات ادعایتان کشف خواهد شد. این بیانیه ممکن است مغلطه آمیز باشد یا نباشد؛ بستگی به این دارد که چرا فکر می کنید روزی مدرک و مشاهداتی برای اثبات نتیجه گیری تان کشف خواهد شد. اگردلیلی در کار نباشد، این طرز فکر توسل به ایمان (شماره 35) یا خواسته اندیشی (225) به شمار می آید.
  19. استدلال گیرا (Argumentum ad Captandum): هر استدلال فریبنده یا غلطی که دلیل بیان شدن آن مقبولیت بالایش نزد عموم است. این مغلطه بیشتر یک نوع لفاظی ست تا مغطه ای رسمی.
  20. استدلال ضد مثال ((Argumentum ad Exemplum (Argument to the Example): استدلال کردن ضد مثال مطرح شده به جای پرداختن به سوال پرسیده شده. این مغلطه به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد و وقتی هم که می گیرد انواع مختلفی دارد و هر یک از این انواع با یکی از مغلطه های اصلی هم پوشانی دارد.
  21. سابقه خانوادگی بد (Bad Seed): کوشش برای بی ارزش جلوه دادن استدلال شخص با اشاره به سابقه خانوادگی بد او، طوری که این دو به هم ربطی نداشته باشند. این مغلطه یکی از دگرگونی های جزئی مغلطه توسل به ریشه ها (شماره 124) است و به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد.
  22. اولویت بندی مشکل (Barking Cat): اشاره به این که فلان مشکل نباید پیش از حل شدن مسئله ای مهم تر حل گردد. اگر دلیل موجهی برای چنین دیدگاهی وجود داشته باشد، مغلطه آمیز نیست.
  23. رفیق سالاری ((Blood is Thicker than Water (Favoritism): پذیرفتن صحت یک استدلال به خاطر ارتباط نزدیک با شخص استدلال نماینده. رفیق سالاری خطا در برهان و استدلال نیست، بلکه یک سوگیری طبیعی است؛ همه تا حدی تمایل دارند به کسانی که ازشان خوششان می آید بیشتر اعتماد نمایند.
  24. حربه دروغ عظیم (Big Lie Technique): تکرار یک دروغ، شعار یا حقیقت نصفه ونیمه فریب آمیز تا جایی که مردم بدون دلیل و مدرک آن را بپذیرند. همان طور که از اسمش برمی آید، بیشتر یک حربه است تا مغلطه.
  25. رشوه دادن ((Bribery (Material Persuasion, Material Incentives, Financial Incentive): پول دادن به یک نفر برای موافقت کردن با موضع شما یا دریافت پول برای موافقت با موضع شخصی دیگر. رشوه دادن خطا در برهان و استدلال نیست.
  26. حال پرستی (Chronological Snobbery): تصور این که هنر یا علم معاصر فی نفسه از هنر و علم گذشتگان برتر است. حال پرستی بیشتر نگاه جانبدارانه است تا استدلال. وقتی هم که در استدلال به کار رود، توسل به تازگی (شماره 44) و توسل به سن وسال (شماره 63) آن را پوشش می دهد.
  27. اعتراف تحت شکنجه (Confesses Under Torture): تصور این که حرفی که شخص به هنگام شکنجه شدن می زند حقیقت است. معمولاً درد شکنجه روی میزان صحت اعتراف تاثیر می گذارد و شدت این تاثیر معین نیست. این طرز تفکر خطا در برهان و استدلال نیست.
  28. حمله از راه تحسین بی مایه (Damning with Faint Praise): حمله به شخصی از راه تحسین کردن او برای کاری که لایق تحسین شدن نیست. مثلاً: بابت این نسل کشی ای که راه انداختی بهت تبریک می گم. مسلماً اسمت تو تاریخ ثبت می شه. این کار بیشتر فن بلاغی است تا مغلطه.
  29. گریز زدن (Digression): انحراف از موضوع بحث به طور موقت. گریز زدن فی نفسه مغلطه آمیز نیست.
  30. بی اعتنایی به علوم پذیرفته شده (Disregarding Known Science): نادیده دریافت حقایق علمی که یک موضع خاص را تهدید می نمایند. بی اعتنایی به علم یک سوگیری شناختی یا حتی نوعی دروغ گویی است.
  31. دگماتیسم (Dogmatism): دگماتیسم یعنی باور کورکورانه داشتن به یک سری اصول و در نظر دریافت شان به عنوان حقیقت مطلق، بدون در نظر دریافت مدارک و شواهد و نظر دیگران. دگماتیسم به یک طرز فکر گسترده اشاره دارد، نه یک خطای معین در برهان و استدلال. بسیاری از مغلطه های کتاب توصیف گر نوعی خاص از دگماتیسم هستند.
  32. موقعیت باخت-باخت (Double Bind): قرار دادن شخص در موقعیتی که هر جوابی بدهد، جوابش اشتباه خواهد بود. چنین موقعیتی به ندرت اتفاق می افتد.
  33. شمارش چندباره (Double Counting): شمارش دوباره یا چندباره حوادث یا پیشامدها در سنجش داده که باعث به دست آمدن آمار غلط می گردد. این مغلطه یکی از دگرگونی های دروغ گویی با آمار (شماره 152) است.
  34. مغلطه محدود سازی به ذات (Essentializing Fallacy): اشاره به این که فلان چیز همین بوده و هست و خواهد بود و قابل تغییر نیست، در حالی که اینطور نباشد. محدودسازی به ذات مغلطه نیست؛ خطا در بیان واقعیات است.
  35. استثنای ثابت نماینده ی اصل (Exception That Proves the Rule): شرایطی که در آن استثناهای یک اصل اشتباه بودن آن اصل را ثابت می نمایند. پیش آمدن چنین شرایطی بسیار نادر است.
  36. موضع نامعین (Failure to State): موضع نامعین موقعی اتفاق می افتد که شخصی موضع خودش را درباره ی موضوع معین نکند و به جایش دائم به طرف مقابل حمله کند و سوال بپرسد.
  37. مغلطه ضرب کردن (Fallacy of Multiplication): تصور این که اگر کار Y را بتوان با N مقدار منابع انجام داد، اگر N x X مقدار منابع در دسترس باشند، کار Y x X نیز با آن قابل انجام است. این مغلطه در اصل خطای آمارگیری است.
  38. مغلطه آزمایش های حیاتی (Fallacy of Crucial Experiments): بیان این ادعا که فلان ایده توسط یک اکتشاف محوری ثابت شده است. این تصور بسیار ذهنی (Subjective) است. چیزی که در نظر یک نفر محوری است شاید در نظر شخصی دیگر اینطور نباشد. همچنین محوری بودن ممکن است جنبه های مختلف داشته باشد.
  39. نشانه ناقص (Faulty Sign): این تصور اشتباه که یک حادثه یا پدیده نشانه یا پیش بینی نماینده قابل اطمینان حادثه یا پدیده ای دیگر است. این مغلطه شباهت زیادی به مغلطه های دیگر که حول محور روابط علی معلولی می چرخند دارد. این اسم به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد.
  40. مغلطه کار را تمام کن (Finish the Job Fallacy): نادیده دریافت منطق و اصرار بر تمام کردن کار یا تمام کردن کاری که آغاز کردیم، با این تصور که کار مهم تر از دلیل پشت کامل کردن کار یا دست نگه داشتن برای انجام آن است.
  41. مغلطه مخفی کاری (Furtive Fallacy): مغلطه مخفی کاری موقعی اتفاق می افتد که شخصی بیان کند علت نتیجه پیش آمده کار خلافی بوده که از جانب تصمیم گیران سر زده است. این مغلطه بسیار نادر است.
  42. مغلطه چکش زرین (Golden Hammer Fallacy): ارائه راه حال های یکسان برای مسائل متفاوت. این مغلطه بیشتر خطا در خلاقیت یا دانش اندوزی است تا خطا در برهان و استدلال.
  43. اتهامات هیفالتین (Hifalutin Denunciations): محکوم کردن طرف مقابل یا استدلال او با اتهامات کلی گرایانه مبهم، افاده ای و پرطمطراق. اتهامات هیفالتین بیشتر نوعی فن بلاغی است تا مغلطه.
  44. مغلطه تاریخی (Historical Fallacy): این مغلطه را اولین بار جان دووی (John Dewey)، فیلسوف آمریکایی در ژورنال The Psychological Review در سال 1896 معرفی کرد. این مغلطه موقعی اتفاق می افتد که شخصی وانمود کند می دانسته که از فلان فرآیند فلان نتیجه به دست می آید، در حالی که آن نتیجه فقط در صورت طی شدن آن فرآیند به دست می آید. مثلاً فرض کنید کیف پولتان را گم نموده اید، ولی می توانید حدس بزنید کجا می توان آن را پیدا کرد. اگر در جای مورد نظر آن را پیدا کنید و به اشتباه نتیجه گیری کنید که از اول می دانستید این کیف پول کجا بوده مرتکب این مغلطه شده اید. مغلطه تاریخی به ندرت اتفاق می افتد.
  45. مغلطه هویل (وزش طوفان در زباله دانی) ((Hoyles Fallacy (The Junkyard Tornado): استدلالی که هدف آن نسبت دادن نظریه پیدایش خود به خود (Abiogenesis) و تکامل موجودات (Evolution of Higher Life Forms) به احتمال وزیدن طوفان در زباله دانی و سروهم بندی یک بوئینگ 747 در نتیجه آن است. این مغلطه استدلالی ضد این ایده است. تمثیل وزش طوفان در زباله دانی نمونه ای از استدلال مغلطه آمیز است، نه مغلطه عادی.
  46. ای کاش چوب دستی جادویی داشتم (I Wish I Had a Magic Wand): این تصور اشتباه که شما قدرتی ندارید تا یک موقعیت بد یا اعتراض آمیز را تغییر دهید و هیچ جایگزینی برای آن وجود ندارد. این طرز فکر خطا در برهان و استدلال نیست.
  47. نسبت دادن ویژگی محدود به کلی (In a Certain Respect and Simply (secundum quid et simpliciter)): این تصور که ویژگی ای که در حوزه ای خاص یافت می گردد، به حوزه ای گسترده تر نیز قابل تعمیم است. به ندرت مورد استفاده قرار می گیرد.
  48. از کاه کوه ساختن (Insignificance): مهم جلوه دادن یک عامل بی اهمیت. چنین کاری مغلطه آمیز نیست.
  49. مغلطه تعمد گرایی (Intentional Fallacy): عبارتی در نقد ادبی قرن بیستم که بیان گر قضاوت کردن نیت و هدف یک اثر ادبی بر اساس نیت و اهداف خالق آن می باشد. این مغلطه بسیار جزئی گرانه است و در دنیای عادی زیاد اتفاق نمی افتد.
  50. مغلطه نادانی شکست ناپذیر (Invincible Ignorance Fallacy): پرهیز از بحث کردن یا پذیرفتن هرگونه دلیل و مدرکی.
  51. یا شوالیه یا رند (Knights and Knaves): تصور این که هر اطلاعاتی که از اشخاص دیگر به ما می رسد، بسته به آن شخص، یا صحیح است یا اشتباه. این مغلطه شباهت زیادی به مغلطه توسل به ریشه ها (شماره 124) دارد.
  52. نگرش فاقد تناسب (Lack of Proportion): افراط یا تفریط در زمینه بیان شدت اهمیت مدرک و شواهد مرتبط با استدلال. در مواردی که افراط از حد بگذرد، می توان آن را مثالی از مخفی نگه داشتن مدرک در نظر گرفت، کاری که خلاف قانون است. نگرش فاقد تناسب بیشتر ترفندی برای گول زدن افراد است و در وقوع آن برهان و استدلال چندان مطرح نیست.
  53. مغلطه لاتین سالاری (Latino Fallacy): اعتبار بخشیدن به استدلال، مغلطه یا ادعا، صرفاً به خاطر این که به لاتین ترجمه شده است. این مغلطه نوع خاصی از توسل به سن وسال (شماره 63) است.
  54. دروغ گویی (ارائه ی اطلاعات نادرست) ((Lies (Misrepresentation): دروغ گویی مغلطه نیست، ولی باید این نکته را در نظر داشته باشید که دروغ و چاخان در استدلال های بسیاری یافت می گردد.
  55. تملق (Lip Service): وانمود کردن به موافق بودن با یک موضع خاص، وقتی که معین است با آن موضع موافق نیستید. تملق یک جور حقه بازی است و به برهان و استدلال ربطی ندارد.
  56. مغلطه حجم ثابت کار ((Lump of Labor Fallacy (Lump of Jobs Fallacy): این تصور که حجم کار موجود در جامعه برای کارگران ثابت است و مثلاً اگر یک کارگر کار روزانه اش را از 8 ساعت به 7 ساعت تقلیل دهد، 1 ساعت کار بیشتر برای کارگران بیکار آزاد می گردد. این مسئله قابل بحث است و نظر اقتصاددانان درباره آن متفاوت است. بنابراین نمی توان آن را خطا در برهان و استدلال در نظر گرفت.
  57. مغلطه فرافکنی ذهن (Mind Projection Fallacy): این مغلطه را ای.تی. جینز (E.T. Jaynes) فیزیک دان و فیلسوف بیزی (Beysian) ابداع نموده است. در نظر او این مغلطه موقعی اتفاق می اتفد که شخصی یقین داشته باشد دنیا همان طوری است که خودش می بیند. فرافکنی ذهن بیشتر یک سوگیری شناختی است تا یک مغلطه.
  58. سوال خود را جواب دادن (Monopolizing the Question): پرسیدن یک سوال و بلافاصله جواب دادن، به قصد تحمیل کردن جواب تان به مخاطب. سوال خود را جواب دادن بیشتر یک سوگیری شناختی است تا مغلطه.
  59. سیخونک زدن (Needling): کوشش برای عصبانی کردن طرف مقابل، خصوصاً به وسیله انتقاد مداوم یا سیم جین کردن او. من پیش تر سیخونک زدن را به عنوان یکی از دگرگونی های مغلطه حمله شخصی (ad hominem) فهرست نموده بودم. با این حال، سیخونک زدن بیشتر حقه بازی است تا خطا در برهان و استدلال.
  60. هنجار حساب صاف کردن (Norm of Reciprocity): ترفندی برای سوءاستفاده از گرایش طبیعی مردم به حساب صاف کردن. در بحث و جدل ممکن است یکی از طرفین به خاطر این که طرف مقابل قبلاً با یکی از مواضع او موافقت نموده، با یکی از مواضع او موافقت کند تا حساب شان با هم صاف گردد. هنجار حساب صاف کردن بیشتر یک ترفند است تا خطا در برهان و استدلال. در جر و بحث این ترفند می تواند مقابله مناسبی برای سوگیری شناختی اثر نتیجه معکوس (The Backfire Effect) باشد.
  61. این ایده متعلق به اینجا نیست (Not Invented Here): این مغلطه موقعی اتفاق می افتد که شخصی ایده ها و استدلال هایی را که ریشه در قلمروی اجتماعی خودش نداشته باشند با معیارهای متفاوتی بسنجد. این مغلطه یکی از دگرگونی های جزئی مغلطه توسل به ریشه ها (شماره 124) است.
  62. اطلاعات منسوخ شده (Outdated Information): اگر کسی از اطلاعات منسوخ شده در استدلالش استفاده کند، اساساً حقیقت فرضیه اش غلط است، نه برهان و استدلالش، اما اگر در حال صحت سنجی استدلالی هستید، حواس تان به این مسئله باشد.
  63. بیش برازش (Overfitting): بیش برازش موقعی اتفاق می افتد که یک مدل آماری به جای توصیف روابط پایه، یک خطای تصادفی را توصیف می نماید.
  64. پر کردن سالن با رفقا (Packing the House): پر کردن سالن مصاحبه با دوستان، موافقان، مشوقان و کلاً کسانی که هروقت استدلالی مطرح کنید و مخالف تان را بکوبید شما را تشویق نمایند. این ترفند باعث ایجاد جو ناعادلانه ای می گردد که در آن استدلال های شما قوی تر و استدلال های مخالف تان ضعیف تر از آنچه که هستند به نظر می رسند. چنین ترفندی در مراسم رسمی مقامات قدرت رایج است. پر کردن سالن از رفقا بیشتر یک استراتژی است و با برهان و استدلال سروکار ندارد.
  65. پارالوژیسم (Paralogism): عبارتی است که می توان آن را در توصیف هر استدلال غیرمنطقی یا مغلطه آمیزی به کار برد. به خودی خود یک مغلطه نیست.
  66. اخته دانستن آنالیز (به تعویق انداختن تصمیم) ((Paralysis of Analysis (Procrastination): بیان این استدلال که چون ما هیچ گاه به داده های کامل دسترسی نداریم، نمی توان تصمیم درستی گرفت و فرآیند تصمیم گیری را آنقدر باید عقب انداخت که پیش آمدن بحران ما را مجبور به تصمیم گیری کند. این طرز فکر ضرورتاً مغلطه آمیز نیست.
  67. طبقه بندی کردن (Pigeonholing): عبارتی در توصیف فرایندهای اجرا شده در راستای طبقه بندی کردن عناصر متفاوت در دسته بندی های کوچک تر. این مغلطه انواع گسترده ای از مغلطه های جزئی تر را دربرمی گیرد.
  68. شیادی نیکوکارانه (Pious Fraud): عمل شیادانه ای که برای رسیدن به هدفی والا انجام گردد. جمله معروف هدف وسیله را توجیه می نماید بیان گر تفکر پشت شیادی نیکوکارانه است. لزوماً مغلطه آمیز نیست.
  69. مغلطه عمل گرایی (Pragmatic Sampling): (به مدخل توسل به آسایش خاطر رجوع کنید)
  70. مای موعظه گرانه (Preachers We): استفاده از ضمیر ما برای لاپوشانی اتهامی که دارید به دیگران می زنید. در چنین شرایطی منظور از ما در واقع تو یا شما است.
  71. مغلطه نقض احتمالات (Probabilistic Fallacy): این مغلطه موقعی اتفاق می افتد که استنباطات اجرا شده برای رسیدن از پیش فرض ها به نتیجه گیری قوانین احتمالات را نقض نمایند. این مغلطه به ندرت در کاربرد روزمره مشاهده می گردد.
  72. مغلطه روان شناس (Psychologists Fallacy): این مغلطه موقعی اتفاق می افتد که شخصی فرض را بر این بگیرد که به هنگام آنالیز یک الگوی رفتاری یا روان شناسانه، دیدگاه اش جنبه ای دنیا شمول دارد. این مغلطه به ندرت در کاربرد روزمره مشاهده می گردد. همچنین از دوران ویلیام جیمز (William James)، روان شناسی که برای اولین بار این مغلطه را معرفی کرد، جامعه روان شناسی به این نتیجه رسیده که چنین دیدگاهی یکی از موانع پژوهشی سر راه روان شناسان است و جنبه گول زننده ندارد.
  73. تعریف مجدد (Redefinition): تعریف مجدد یک واژه یا عبارت برای این که با استدلال شما انطباق پیدا کند. مثلاً: پوچی: آنچه که خدا می تواند از دل آن چیزی بیافریند.
  74. تقلیل گرایی (Reductionism): تقلیل گرایی بیشتر یک مکتب فلسفی است تا مغلطه، گرچه کسانی که به این مکتب باور ندارند اغلب آن را مغلطه به حساب می آورند. تقلیل گرایی یعنی تقلیل دادن اشیاء و مفاهیم به اعضای سازنده یشان و تعاملی که این اعضا با هم دارند. به عنوان مثال، اگر کسی ادعا کند انسان صرفاً یک ترکیب شیمیایی است، در نظر کسانی که به روح اعتقاد دارند حرفی مغلطه آمیز زده است.
  75. مغلطه ارجاعی (Referential Fallacy): نظریه ای در حوزه زبان شناسی که ادعا می نماید معنی یک واژه یا عبارت در نمود آن در دنیای بیرون خلاصه می گردد. این مغلطه به ندرت در کاربرد روزمره مشاهده می گردد.
  76. تحریم شیطان (Sanctioning the Devil): پرهیز از مباحثه با شخصی با این بهانه که مباحثه با او اعتباری به او می بخشد که لایقش نیست. تحریم شیطان مغلطه نیست، مگر این که معتقدان به نظریه صاف بودن زمین به آن توسل جویند، چون کمتر کسی حاضر است با آن ها بحث کند.
  77. مغلطه مقیاس (Scope Fallacy): مغلطه های جزئی تر بسیاری در این کتاب هستند که تحت عنوان مغلطه مقیاس شناخته می شوند. این مغطه ها بیشتر حول محور ابهام و مبهم بودن می چرخند.
  78. شیرماهی گری (Sealioning): شیرماهی گری نوعی از ترولینگ است که حول محور سوالات مچ گیرانه می چرخد، بدین معنا که ترول وانمود می نماید که می خواهد مصاحبهیی صادقانه داشته باشد و درخواست صادقانه برای مطلعی بخشی مطرح می نماید و بدین ترتیب وظیفه مطلع کردن ترول به دوش طرف مقابل می افتد. این کار مغلطه آمیز نیست، بلکه ترفندی مخصوص فریب دادن است. همواره باید حواس تان باشد از اشخاص و نیت پشت کارهایشان پیش داوری قوی ای در ذهن نداشته باشید. در نگاه اول شیرماهی گری شبیه پرسش سقراطی از نوع جدی و صادقانه اش نظر می رسد.
  79. فریب خود (Self-Deception): فریب خود فرایند ای است که شخص برای باور کردن چیزی که می داند حقیقت ندارد به خود تحمیل می نماید. فریب خود خودش مغلطه نیست، بلکه فرایند ذهنی ای را توصیف می نماید که در نهایت به مغلطه کردن و سفسطه کردن ختم می گردد.
  80. پیش گویی خود محقق نماینده (Self-Fulfilling Prophecy): پیش گویی ای که خودش زنجیره اتفاقاتی را که برای به حقیقت پیوستش ضروری است به وجود می آورد، ولی شخصی که پیش گویی را انجام داده متوجه این موضوع نیست و باور دارد که به حقیقت پیوستن پیش گویی ناشی از بینش و دانش عمیق خودش است. پیش گویی خود محقق نماینده معمولاً در برهان و استدلال به وقوع نمی پیوندد.
  81. مغلطه شرلوک هلمز (Sherlock Holmes Fallacy): یادتان باشد که شرلوک هلمز شخصیتی خیالی است، حتی اگر از شخصیتی واقعی الهام گرفته شده باشد. شیوه استنتاج او اغلب در این جمله خلاصه می گردد: وقتی غیرممکن را حذف کنید، آنچه باقی می ماند، هرچقدر هم غیرمحتمل، باید حقیقت باشد. چنین ذهنیتی در دنیای واقعی باعث ایجاد مسائل بسیاری می گردد. استفاده از این ادعا در بحث و استدلال نادر است.
  82. تلقین موذیانه (Sly Suggestions): تلقین کردن این تصور که ایده شما ممکن است صحت داشته باشد، ولی بدون صادر کردن بیانیه ای محکم و معین که بتوان اشتباه بودنش را ثابت کرد. مثلاً: ممکن است میلیونر بعدی ما شما باشید! برای امتحان کردن شانس خودتان مشترک خدمات مان شوید. تلقین موذیانه حربه تبلیغاتی است و معمولاً در برهان و استدلال به کار نمی رود.
  83. گربه دستش به گوشت نمی رسه می گه بو می ده (Sour Grapes): تخریب کردن چیزی صرفاً به خاطر این که نمی توانید آن را صاحب شوید. مثلاً: لامبورگینی جدیدی که خریدی بد نیست، ولی ارتفاع جایگاه هاش خیلی کمه. وانت قراضه من بهتره. معمولاً در استدلال به کار نمی رود.
  84. ماست اقتصادی (Snow Job): این عبارت به چند منظور به کار می رود: 1) ثابت کردن یک ادعا از راه خفه کردن مخاطب با حقایق، آمار و ارقام، مدارک و نمودارهایی که فراتر از درک و دانش اوست. 2) کوشش قوی برای وادار کردن مخاطب به باور کردن چیزی از راه بیانات غیر حقیقی و مصنوعی 3) کوشش برای فریب دادن یا متقاعد کردن مخاطب از راه چاپلوسی یا عظیمنمایی. ماست اقتصادی بیشتر مصداق دروغ گفتن است تا مغلطه کردن.
  85. مغلطه قیاس منطقی (Syllogistic Fallacy): دسته ای از مغلطه های صوری که در قیاس های منطقی اتفاق می افتند.
  86. تابو (Taboo): پرهیز از آنالیز نقادانه یک باور یا استدلال صرفاً به خاطر این که در جامعه تابو به حساب می آید. این کار سر باز زدن از برهان و استدلال است، نه خطا در آن.
  87. حشو قبیح (Tautology): بیان یک منظور با واژگان متفاوت، طوری که تکرار آن به اشکال مختلف منظور را واضح تر بیان نکند. حشو قبیح همچنین به مجموعه ای از بیانات خود تاکید نماینده (Self-Reinforcing) اشاره دارد که رد کردنشان ممکن نیست، چون پیش فرض نهفته در این بیانات صحیح بودنشان است (یکی از دگرگونی های مغلطه مصادره به مطلوب (شماره 75)). معمولاً حشو قبیح وقتی در استدلال به کار رود، گول زننده نیست.
  88. شهادت مقامات (Testimonials): شهادت های بیان شده از جانب مقامات قدرت، متکی بر این پیش فرض که می دانند دارند درباره چه چیزی شهادت می دهد. در حوزه تجارت، شهادت های فروشندگان یا شهادت های مورد تایید فروشندگان نباید خیلی جدی گرفته شوند، چون ممکن است یک مورد استثنایی باشند یا اصلاً ریشه در حقیقت نداشته باشند. مثلاً جان جی. از ایالت اوهایو اظهار می نماید که… شهادت می تواند نوعی برهان و استدلال کردن باشد، ولی در بیشتر مواقع اینطور نیست. اگر باشد، جزو نمونه ای از مغلطه توسل به مرجعیت (شماره 21) به حساب می آیند.
  89. گزینه دیگری وجود ندارد (There Is No Alternative): دلسرد کردن دیگران از توسل به تفکر نقادانه با اعلام این که برای فلان دیدگاه، شرایط یا دستورعمل نمی توان هیچ جایگزینی متصور شد و همه گزینه های دیگر بی اهمیت هستند؛ یا این که تصمیم نهایی گرفته شده و هرچه بیشتر بحث کرد، وقت بیشتری تلف می گردد (یا حتی بحث کردن مصداق نافرمانی و عدم وفاداری در نظر گرفته می گردد).
  90. تعریف بیش از حد گسترده (Too Broad): تعریف ارائه شده مواردی را شامل می گردد که گنجاندن شان در تعریف جایز نیست. تعریف بیش از حد گسترده خطا در درک حقایق است، نه خطا در برهان و استدلال.
  91. تعریف بیش از حد محدود (Too Narrow): تعریف ارائه شده همه مواردی را که باید شامل گردد در بر نمی گیرد. تعریف بیش از حد محدود خطا در درک حقایق است، نه خطا در برهان و استدلال.
  92. درستی پوچ (Vacuous Truth): در حوزه ریاضیات و منطق، درستی پوچ اصطلاحی است که بیان می نماید همه اعضای یک مجموعه تهی داری یک ویژگی خاص هستند. این مبحث از حوصله مغلطه ها خارج است.
  93. غیرقابل انجام بودن (Undoability): بیان این ادعا که فلان کار قابل انجام نیست، در حالی که خودتان (یا شخصی دیگر) از پس انجام آن برنمی آیید. غیرقابل انجام بودن شباهت زیادی به مغلطه توسل به نادانی (شماره 67) دارد.
  94. لفاظی موذیانه (Weasel Wording): استفاده از واژه های مبهم برای تحریف حقیقت یا گمراه کردن مخاطب. مثلاً 50٪ در هزینه صرفه جویی کنید!. بیشتر یک حربه تبلیغاتی است تا مغلطه.
  95. جادوی کلمات (Word Magic): تصور این که چون در توصیف فلان چیز واژه ای ساخته شده، پس حتماً باید وجود داشته باشد. جادوی کلمات را به زحمت می توان به شکل یک استدلال گول زننده به کار برد. به عنوان مثال وجود واژه Unicorn در زبان انگلیسی بدین معنا نیست که می توان مردم را گول زد تا باور نمایند به خاطر وجود این واژه اسب تک شاخ حتماً باید وجود داشته باشد.

ترجمه ای از:

Logically Fallacious

منبع: دیجیکالا مگ
انتشار: 24 شهریور 1399 بروزرسانی: 24 شهریور 1399 گردآورنده: dorezamin.com شناسه مطلب: 3129

به "مغلطه های درجه دو (B-List Fallacies) ، مغلطه به زبان آدمیزاد (313-229)" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "مغلطه های درجه دو (B-List Fallacies) ، مغلطه به زبان آدمیزاد (313-229)"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید